+122 .
بسم الله بلنـــــــــد بلنــــــــد و با داد حرف میزدیم و اون حرفش از عادل نبودن خدا بود .. آروم گفته بودم " اگه نمیتونی امورو از هم تفکیک بدی ، فرو نرو توی چیزی که عقل و علمت بهش نمیرسه " . من هن
+120 .
بسم الله پِر پر پر پر .. میـــــــــــــومدن میشستن روی فرشا .. ازش خواستم برام عکسشونو بگیره و تا میومد گوشی دست بگیره دو سه تا بچه تخس از دور میدوییدن و پرشون میدادن چن باری اومدن و پرشون دادن تا
+121 .
بسم الله خیلی سال قبل بود . یادم نمیاد از خستگی بود یا شب نخوابیدن ! یهو بیدار شده بودم و خجالت زده از اینکه بیس دقیقهای میشد خوابم برده بود . کلاس شروع شده بود و داشتن آروم درسشونو میدادن . بعدنا شنیدم که گفته بودن " بیدارش نکنین ، بذارین بخوابه " دیروز توی جلسه ، استاد بین حرفاش گفته بود " آرومتر ...
+118 .
بسم الله 1. با صدای " سلام " ِ کشدارش ، سرمو بالا آوردم .. سلاااااام .. رفتم جلو و شروع کردم روبوسی و مبارک باشه که گفت " خبری نیس بهم خورد " . بدم میاد که بگیم فدای سرت . بده که حرف مفت بزنیم به کسی
+116 .
بسم الله النور آفتاب که تیز باشه دستو روو پیشونی سپر میکنیم که سایهش محافظ تیزی نور باشه میبینی ؟ وقتی دست خودتو دورتر نگه میداری ، دیگه بهرهای از سایه انداختهش نمیبری ! این غیر از اونیه که باید خورشید و منبع نوری اصن باشه که سایهای تولید شه . این غیر از بودنِ نوره :) + دستِ خودته .. خیلی چیزا دست خ...
+117 .
بسم الله با سولاخای وا چه کنیم ؟ با رسم شکل ( 2 نمره ) مواد لازم : سولاخی که وایه ، دسته بطری مایع دستشویی ، نخ و گلدون کوچیک این سولاخای وارو از کجا تهیه کنیم ؟ قطعا روی کمد یا تیکه مونده از کابینت
+113 .
بسم الله بین کلاسا رفتم بیرون بابت خرید و کارای شخصیم . با سر پایین از کنار دو تا خانم رد می شدم و دور نشده بودیم از هم که اسممو شنیدم ! .. " عین " .. مثه صدا کردنِ آشنایی قدیمی ، همونقد صمیمی ، همونق
+114 .
بسم الله یه خط که گود بشه زیر چشش چیه ؟ همونم ندارین ؟ بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ! :))) .. بیس روزی گذشته ، نگذشته ، داد و قال که " میمیره بابا .. بگه دکتر ، دلش که نسوخته " . ج
+115 .
بسم الله با دوستش و دو تا از پسرای همکلاسیشون اومده بودن خونهمون که زیپ کیفشو براش عوض کنم . متوجه نگاه دو تا پسرا شدم و آدمی که توی دلم میگف " مواظب باش ! " . یه کم بعدتر رفتم توی اتاق از جعبه لو
+103 .
بسم الله اللطیف اگه از این شرایط فقط پَشماشو دارین .. که خب مگه پشما دل ندارن ؟ :| آش آلو درست کنیم برا ناهار ؟ دفعه اوله اما عکسای نت میگه پایه خوبیه برا جمع کردن خونواده دور هم :) + شیر توی شی
+104 .
بسم الله خونهای که دست پرچنهـ سپرده شه اهالی کاری و مرتبی پیدا میکنه .. توی یه هفته بیشترکی که مانی خونه نیستن انقد دست به ظرفای کثیف و خونه نزدم که حالا علی رو مدام پای ظرفشویی میبینی و جناباتو د
+105 .
بسم الله صُبی - طبق عادت درست و بهجایی که اتفاقا دارم مراعاتش میکنم و برای گوارش بهترینه ! - دو قلپ آب ولرم ناشتاییمو خورده بودم و صبونه نخورده ! راهی شده بودم . زمان استراحت بین کلاساس .. از سفره
+106 .
بسم الله مبارکمون باشی آقا ابوالفضلمون ^___________^
+107 .
بسم الله وقتی از کاری که با شوق شروع کردی نتیجهu200eای که میخواستی رو نمیگیری .. پِســــــــــــــــــــــــــــــــ .. هنوز نینوئهرو ندیدم :)) همینقد خاله خونسردیام .. بیذوق ؟ نه ! متفاوت .. ذوقم
+108 .
بسم الله الشکور وقتی کمه ، همه طالبشن و میخوانش ، زیاد که باشه ، آدم یادشم نمیافته .. یا یادش هست و میذارتش توی کیفش ، امّا ظهر ، نخورده برمیگردونتش خونه و میذارتش توی سفره ! لا أعلم ما السبب ! *
+109 .
بسم الله وسط درسو توضیح دادنِ آلة فعل ( وسیله انجام کار ) .. واااااااااای ! چطور انقد باید مثالش خشن انتخاب شه ! ضربت خوردن با شمشیر .. نمیشد مثلا نوازش کردن باااا .. باااااا .. پَر .. مثلنش .. چطو
+110 .
بسم الله اولینبار شنیدن کلمه " مامان " از زبون خواهرم ، حس گنگ غیرقابل درکی بود . مثه خیلی قبلترا که خاله و عمه گفتن برام غیرممکن بود . تا وقتی جینگولچه و بعدش محمدرضا ، عادتم دادن به خاله بودن .
+111 .
بسم الله آقا رضا ، ابوالفضل بیادبِ پررو رو دوس نداره ! چون خواب دیده میخواسته توی اتاق عمه ع ( پرچنهـ هه ) بخوابه ، ابوالفضل جاشو گرفته بوده . داداششم نیس .. داداش عمهست اون .. با دخترا گاهی صحب
+112 .
بسم الله رُوِي عن * آقا رضا علیه السلام که " پیامبر گفته : « برای بچههاتون زیاد شربتِ گلاب درست کنین » " . ایضاً از جنابش روایت صحیحی وارد شده که پشت گوشی به مامانیش فرموده " پیامبر گفته : « زیاد ح