خرید بک لینک

درباره سایت

789 .

امکانات وب

بسم الله

http://s8.picofile.com/file/8355664100/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B1_%DB%B0%DB%B6%DB%B1%DB%B1%DB%B0%DB%B0.jpg

اولین طلوع خورشید امسالو توی قطار و جاده دیدیم . این در حالیه که معلوم نیس آخرین طلوعو کجا ببینیم و اصن باشیم که بخوایم ببینیم یا خواب بیفتیم و نبینیم یا جا بمونیم از دیدنش . دنیا همینقد تند تند جلو میره و ما ، مسافرای تندتند سوار شو و تندتند ایستگا عوض کن و تندتند پیاده شو و تندتند جاتو بده به یکی دیگهایم

پارسال سال گوش دادن بود برام و سال بو کشیدن و خیره شدن و با دقت دیدن . نفسارو شمردم ، بوی عزیزامو به حافظهم سپردم و بیشترش ؟ نشستم و دست تو رو تماشا کردم .. وقتی که نرم و مداوم و مهربون کشیده میشد روی اتفاقا ، آدما ، خاطرهها ، صداها ، بوها .. همینقد راحت میشه فراموشکار بود و همینقد راحت امید بست به خوبیای که هست .. همین الان که همه خوابن هنوز و من ؟ نشستم و لابلای تایپکردن به صدای نفساشون گوش میدم

پارسال که گذشت ، استخونای نرم نینوئه لای دستام وول خورد ، نفساش توی صورتم کشیده شد ، بوش ریههامو پر کرد و من ؟ جایی نوشتم " خواهرزادهها فرزند ارشد خالههان " و باور کردم " امید مثه اتفاقیه که فکرشو نمیکردی و افتاد "

برچسب: نویسنده: کوروش نیک‌فر تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:10

صفحه بندی