آخرین نفسای ساله و من ؟ خیاطی دم عیدمو نکردم . یادداشتایی که باید مرتب میکردم و تحویل میدادمو انجام ندادم . چند تا امتحان آنلاین دارم که وقت مجددش فعال شده و هنوز شرکت نکردم . ساکمو نبستم و اصلا نمیدونم کِی قراره فکنم برای ده ، دوازده روز باید چی بردارم ، چقد و چطور ! خاله ملایمطور راهی مسافرتم ، خدا بخواد و اونی که ته دلم نشسته و هی زرت و زورت میگه " نمیری ، من که میگم نمیری " اگه دهنشو گل بگیره البته و دَس برداره از " نمیشه ، نمیری " . چیه این حسای بوقِ بودارِ دمِ رفتنی ؟ خب من خیلی کم دارمشون و البته ؟ محلم نمیدم بهشون :)
هنوز به دوست راه دورم نگفتم عید نزدیک میشم بهشون و این حتی شیرینم هس . با اینکه فقط نزدیک میشم . کمی و نه بیشتر :)
شاگردونهها خیلی مجلسی ! خدافظی و بوسبوس و رفتن خونههاشون که دیگه نیان ! تاااااااااااا سه هفته دیگه که تازه خستگی بعدِ تعطیلاتشونه که نمیذاره تمرکز کنن و درس بخونن ! علمآموزی به کجا میره ؟ به شب امتحان دو صفحه حفظ کن و پاس کن و رد شو برو بعدی !
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر